تبلیغات
فیلم - "عصر جدید"، شاهکاری از چارلی چاپلین، نابغه بزرگ سینما

نقد فیلم، تحلیل فیلم، معرفی فیلم، فیلمنامه، نمایشنامه، داستان، داستانک، رمان و طنز


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 23 مهر 1391-09:33 ب.ظ

نویسنده :سینا سپنتا

"عصر جدید"، شاهکاری از چارلی چاپلین، نابغه بزرگ سینما

اگر هنر بخواهد مردمی شود باید از پرداختن به مسایل روشنفکرانه پرهیز کند.اما مگر چاپلین مردمی بودنش را مدیون صرف نظر کردن از مسایل روشنفکرانه است؟ آیا به این دلیل که همه ملت ها او را می فهمند و درک می کنند، مبتذل است؟ پس لازمه ادامه حیات سینما مشروط بر این است که مردمی شود، نه این که به ابتذال کشیده شود." 


1. "در همسایگی پیچ و مهره "

انبوه چرخ دنده های فلزی غول پیکر و انسان ماشین وار، با خنده هایی مَسخ شده و مکانیکی در میان آن، در عصر جدید. طبیعی است که موجود نیمه انسان / نیمه خدا لباس راه راه در بند افتادگان را به تن کرده باشد. شکل پوشاک او – چارلی در کارخانه – دور نیست از آنچه کودکان به تن می کنند، معصومیت کودکانه ی از کف رفته و لبخند بی فروغ انسان مدرن در حصاری از فلز.
در عصر جدید غلبه ی ماشین بر انسان، اینک انسان از جایگاه دشوار به دست آورده خود به زیر افتاده و جزیی از پیچ و مهره ی ماشینِ خود آفریده شده، و در وفاداری به این اضمحلال – خواسته یا ناخواسته – همساز با گِردیِ حلقه ها او – چارلیِ کارگر – نیز گِرد شده است.
این دنیای غیر واقعی در فیلم نیز غیر واقعی می نماید. در سراسر فیلم تحرک و جنبدگی و نرمش در حرکات آدم ها آشکار است اما فقط در همین ورود به دنیای چرخ دنده هاست که فیلم "تک فِرِیم" گرفته و ساخته شده است که در حرکت دوگانه است با تحرک و نرمشی که در سرتاسر فیلم وجود دارد. آن اتاقک نهان در کارخانه، گارگاه تغییر انسان است به ماشین.

از کتاب شب سپیده می زند نوشته یوریک کریم مسیحی

۲. "کمدی و نقدی اجتماعی"
این نخستین فیلم چارلی بود که واقعیت ناخوشایند آمریکای آن روز را تصویر می کرد. پیش از این (او) ولگرد در دنیایی با سبکی خاص و رومانتیک زندگی می کرد. حالا او با حقایق تلخ زندگی بود ؛ بحران اقتصادی، بیکاری، گرسنگی، اعتصاب ها (ی کارگری)، بی خانمانی و صف های نان. چارلی نقش کارگر کارخانه ای را بازی می کرد که به خاطر کار با ماشین آلات کارخانه، دیگر کُنترلی بر اعصاب خود ندارد. کسی که همواره با دخترکی ولگرد ]که کشف جدید او، پولِت گُدر نقشش را بازی می کرد[ در مقابل جهان می ایستد. گر چه برخی منتقدین (در همان ایام) احساس می کردند چارلی دارد قدم به عرصه ای می گذارد که از توانایی اش خارج است و باید همان کمدی ساده را ادامه دهد، اما تماشاگران فیلم را می پرستیدند. این فیلم آمیزه ای بود از کمدی و نقدی اجتماعی و من عاشق این آمیزه بودم، که به شیوه ی چارلی نومیدیِ دوران را مجسم می کرد.

از کتاب به یاد چارلی نوشته جِری اِپِستین

3."یک خوشاوندی کوچک"
مِلوین مِرچِنت معتقد است خوشاوندی ظریفی میان کمدی و اَبزورد وجود دارد و آن نفد و به سُخره گرفتن جهان مدرن، مدرنیته، انسان معاصر و آدمیزاد جاه طلب است. و اگر درست و دقیق بنگریم به راستیِ سخن وی پی میبریم. این خوشاوندی در دو اثر جاودانه ی چاپلین – عصر جدید و دیکتاتور بزرگ – به وضوح دیده می شود. گرچه ایم مضمون در آثار دیگر طنز پیشگان – از هارولد لوید تا پیتر سِلِز و وودی آلن – نیز گهگاهی دیده میشود اما در عصر جدیدِ چاپلین به اوج خود می رسد. و کیست که این را نپذیرد؟!
به یاد بیاوریم آثار اَبزورد نویس بزرگی همچون ساموئل بکت را که با استادی تمام جهان مدرن، انسان هایش و روابط میان آنان را به سُخره می گیرد. انسان هایی که در جهانِ مُرده ی پس از جنگ جهانی و طغیانِ صنعت مستاصل و درمانده، بیمناک و نومید برای بقا دست و پا می زنند. ساموئل بکت با بدبینی و نقدی خردمندانه جهانی سرد و بی روح و خشک را تصویر می کند که ساکنانش از تکرار و روزمرگی به بیهودگی و فرسودگی رسیده اند. این ویژگی ها در عصر جدیدِ چاپلین آشکارا دیده می شود.
از طرفی در آثار اَبزورد طنزی ریز و ظریف به چشم می خورد که همواره مخاطب را قلقلک می دهد، طنزی بیشتر کلامی - و نه رفتاری - که خاصه ی مخاطب نُخبه است.
اگر آنتوان چِخوف را پدر اَبزورد بدانیم، به درستی که طنز چِخوفی و ساختار بی بدیل درام هایش و نقد ریشخند آمیز او از اوضاع روسیه آن زمان، مخاطب تیز هوش را عجیب به یاد کمدیِ چاپلینی و آثار کم نظیرش و نقد ریشخند آمیز او از اوضاع امریکای آن زمان می اندازد! لطفاً دایی وانیا را با روشنایی های شهر مقایسه کنید.

چاپلین در عصر جدید: ولگرد آهنگساز 
بدرستی كه چارلز اسپنسر چاپلین یا همان "چارلی چاپلین" خودمان نابغه‌ی سینما در قرن بیستم میلادی لقب گرفته است. چاپلین زندگی پر فراز و نشیبی داشت. هنرمندی حساس بود. جوشش چشمه‌ی استعداد درونیش كنترل‌ناپذیر بود و همیشه ایده‌های نابی در ذهن داشت. چاپلین شخصیت ولگرد كوچك را در اولین سالهای دهه دوم قرن بییستم خلق كرد و با وجودیكه اینك چاپلین زیر خروارها خاك و بتن آرمیده این كارآكتر هنوز زنده است و نفس می‌كشد. تقریبا غالب تماشاچیان با دیدن فیلمهای كوتاه و بلند چاپلین هنوز می‌خندند. چاپلین یك هنرمند انگلیسی مهاجرت كرده به هالیوود نیست. او جهانی است. هموطن، همشهری و همسایه تك تك ماست. چاپلین نیز قربانی سیاست‌بازی‌های دوران خود شد. در دورانی كه سناتور بدنام آمریكایی (مك‌كارتی) بدنبال غیر خودی‌های كمونیست می‌گشت و از هنرمندان می‌خواست در مقابل دادگاه به شهادت بپردازند چاپلین حاضر به فروختن شرافت، انسانیت و شخصیت هنری خود نشد و آمریكا را ترك كرد. البته چاپلین به سیاست اهمیت میداد. در اوج جنگ دوم جهانی فیلم "دیکتاتور بزرگ" را ساخت كه همچون نامه‌ای به آدولف هیتلر بود. هیتلر فیلم را تماشا كرده بود و چاپلین در این آرزو سوخت كه بهنگام نمایش این فیلم همراه هیتلر باشد تا احساسش را پس از دیدن فیلم دریابد. چاپلین به از بین رفتن ارزشهای انسانی معترض بود و موج مدرنیسم را ویرانگر جنبه‌های انسانی بشر میدانست. فیلم "عصر جدید" را به همین منظور ساخت و چه زیباست این فیلم. فیلم "عصر جدید" چند سكانس جادویی دارد كه حتما به خاطر دارید. سفت كردن پیچهای نامربوطی كه روی ریل و با سرعت از جلوی كارگران می‌گذرند و هر كارگری قریب به یك ثانیه فرصت برای سفت كردن پیچ مقابل خود دارد. دستگاه خودكار تغذیه كارگران را بیاد دارید؟ این دستگاه بگونه‌ای طراحی شده بود كه كارگر بدون نیاز به توقف در عملیات اجرایی غذای ظهر خود را نیز بخورد و بیچاره چاپلین كه اولین انسان مورد آزمایش تحت این دستگاه نوظهور بود. چاپلین در این فیلم به زندان می‌افتاد و در فصل نهارخوردن زندانیان به اشتباه از نمكدان پر از مواد مخدر استفاده میكرد. من هنوز از دیدن این سكانس به خنده می‌افتم. چاپلین نیز همچون هر انسان دیگری خطاهایی در زندگی خود داشته كه بیشتر مربوط به زندگی خصوصی او میشود. چاپلین با دختران بسیار جوان رابطه برقرار میكرد و برخی از این روابط منجر به ازدواج نیز میشد. اما ازدواجها سراسر ناكام بوده، پایانی شكست‌خورده داشتند. حقیقت این است كه فرزندان چاپلین از "پدری" ندیدن از وی شاكی بوده و می‌باشند. اما چاپلین نامی است ماندگار در تاریخ بشریت.
چارلی چاپلین هنرمندی همه فن حریف بود. در سالهای ابتدایی فعالیتش كارگردانی، نوشتن سناریو، صحنه‌آرایی، تدوین، تهیه‌كنندگی و حتی فیلمبرداری فیلمهایش را خود برعهده داشت. پس از قریب به بیست سال فعالیت در عرصه سینما و فیلمسازی بود كه چاپلین با چالشی عظیم مواجه شد. فیلمهای چاپلین همه صامت بودند و در آن زمان چاپلین "فیلم صامت" را فیلم اصیل‌تری میدانست. به مرور و با همه‌گیر شدن فیلمهای غیرصامت در سینما بود كه چاپلین نیز به فكر افتاد از عنصر "صدا" در آثارش بهره گیرد. فیلم "عصر جدید" اولین فیلمی بود كه دنیا صدای شخص چارلی چاپلین را در آن شنید. چارلی در این فیلم آوازی را خواند كه تقریبا هیچگونه معنا و مفهومی نداشت اما ریتم استفاده شده در این آواز جهانگیر شد. آواز چاپلین در سكانس‌های پایانی فیلم "عصر جدید" استفاده شده بود، پس چاپلین بقیه فیلم را چگونه صداگذاری كرد؟ اینجا بود كه چاپلین بخش ناشناخته‌ای از نبوغ خود را نمایان نمود. "چاپلین آهنگساز"! چاپلین چنان با قدرت موسیقی متن این فیلم را ساخت كه همگان را در بهت و حیرت فرو برد. از این پس بود كه موسیقی‌های چاپلین نیز میان علاقمندان به شهرت رسید.
از آن پس بود كه چاپلین از موسیقی در فیلمهای خود بهره‌ی فراوان برد. بگونه‌ای كه پس از چندی به سراغ فیلمهای كوتاه پیشین رفت و برای آنها هم موسیقی متن نوشت! موسیقی‌های ساخته‌شده توسط چاپلین نیز همچون فیلمهایش روح‌نواز و دلنشین هستند.
چاپلین تا سالهای ابتدایی دهه 1970 میلادی به آمریكا بازنگشت. او كه از نامهربانی‌ها آزرده خاطر شده بود بر هجرت (و یا تبعید خودخواسته‌اش) پا فشاری میكرد. تا اینكه آكادمی اسكار برای اهدای اسكار یك عمر فعالیت هنری از وی تقاضا كرد به آمریكا سفر كند. چاپلین كهنسال، مردد و نامطمئن قدم به خاك آمریكا گذاشت. وی كه بسیار دلشوره‌ی مواجهه با تماشاچیان سالهای دور را داشت بهنگام مراسم اسكار در پشت پرده به انتظار اعلام نامش بود. مطابق روال معمول مراسم اسكار، پیش از اعلام نام چاپلین گزیده‌‌ای از آثار وی در قالب یك كلیپ تصویری پخش شد و حضار در سالن به شدت به خنده افتادند. چاپلین كه رنگ به رخسار نداشت نگاهی به یكی از اعضای آكادمی انداخت و گفت : "دارند به فیلمهای من می‌خندند؟ مگر هنوز هم خنده‌دار هستند؟" چاپلین با شكوه و جلال فراوان در حالیكه تمامی حاضرین در جلسه سرپا ایستاده و به تشویق وی می‌پرداختند به روی صحنه رفت و جایزه خود را دریافت كرد. پیرمرد در حالیكه شدیدا گریه میكرد و قادر به بیان جمله‌ای نبود پشت میكروفون قرار گرفت و تنها به ذكر یك كلمه بسنده كرد : "... متشكرم".
منبع: یادداشت‌های یك ذهن شلوغ

 

نبوغ ذاتی چاپلین
سینمای صامت شاهد ظهور چهار نابغه در گونه کمدی بود. باستر کیتن، هارولد لوید، هری لنگدون و چارلی چاپلین.اگر کیتن با تکیه بر چهره سنگی و انعطاف ناپذیر و مهارت های جسمانی خود، هری لنگدون با چهره کودک وار معصوم و اسیر دنیای بزرگترهای عاقل! و هارولد لوید با صورتی پودر زده، کلاهی حصیری و عینک دورگردی که همواره اسیر مناسبات زندگی شهری و کارمندی بود، آثار جاویدان خود را می ساختند، چاپلین با ولگردش تصویری واضح از افراد فرودست جامعه را ارائه می کرد. با کلاهی کوچک، کتی کوچک تر، شلواری که با طناب به کمر بسته شده بود، کفش هایی با نوک رو به بالا، سبیلی کوچک و عصایی خیزرانی که وسیله ای بس شگرف و کارآمد بود. از تکمیل کردن یک قیافه جنتلمن مابآنه تا وسیله مدافعه و حتی فرار...
زندگی سگی که در ١٩١٨ پخش شد لحن تند تری داشت و مبارزه ولگرد برای زنده ماندن، با خشونتی که تازگی داشت تصویر شده بود. آثار این دوره چاپلین سوسیالیسمی فطری را در خود داشتند و در آنها با شیوه دیالکتیکی خاص او کشمکش رویاهای ساده لوحانه با ضرورت های اجتماعی تصویر می شد. دوش فنگ که در تابستان ١٩١٨ ساخته شد، نقطه رویارویی قهرمان چاپلین با جنگ بود. دوش فنگ، فانتزی کنایه آمیزی از قهرمانی های ولگرد در جنگ علیه آلمان و متحدینش بود، که با دستگیری قیصر و ولیعهد او، توسط چارلی پایان می یافت. اما هدف چاپلین تمسخر جنگ به عنوان پدیده ای جنون آمیز و غیر انسانی بود که جامعه بورژوازی آن را عملی قهرمانانه و از نظر اخلاقی صحیح می دانست. به نظر او پیروزی در جنگ همان قدر کاذب بود که شکست؛ اما دگرگونی اوضاع سیاسی آمریکا در اوایل دهه ١٩٢٠ و سرکوب عقاید مخالف توسط مدافعان سنت های اخلاقی طبقه متوسط و اقدام علیه اتحادیه های کارگری، مانع از گسترش انتقاد اجتماعی چاپلین شد و او را به سوی ریشخند کردن رفتار جنون آمیز دهه بیست سوق داد. فرا رسیدن دهه ١٩٣٠ که در آن تنش های اجتماعی شدت گرفت، لزوم دستیابی توده ها به آگاهی اجتماعی را بار دیگر مطرح کرد. فرهنگ بسیاری از سرزمین ها تحت تاثیر فعالیت سازمان یافته توده ها، قدرت خیزنده فاشیسم و تهدید فزاینده جنگ قرار گرفته بود و چاپلین که در سالهای قبل فشارهای سیاسی و اجتماعی را به نحوی مستقیم و به شیوه های ساده در فیلم هایش منعکس کرده بود، دوباره به سوی طرح چنین مضامینی در فیلم هایش بازگشت. روشنایی های شهر که پس از بحران اقتصادی و در ١٩٣١ عرضه شد، برخورد مستقیم و صریح او را با ارزش های بورژوازی به نمایش می گذاشت و تضاد ساده و خرد کننده میان ثروت و فقر را در زمینه اجتماعی وسیع تر بررسی می کرد.
ظهور روزولت به عنوان رهبر ملی و انتخاب وی به ریاست جمهوری در ١٩٣٢ باعث شد تا چاپلین که به طرح جدید او بدگمان بود، پنج سال فیلمسازی را رها کند. ولی وقتی در ١٩٣٦ عصر جدید را ساخت، ولگرد قهرمان او به آن چنان بلوغ سیاسی دست یافته بود که برای سینمای آن زمان غریب بود. عصر جدید مبارزه طولانی ولگرد را برای رسیدن به ارضای شخصی در جامعه ای که قانون پول بر آن حاکم است، با دقتی تحسین آمیز دنبال می کرد. ولگرد چاپلین سیمایی قهرمانی بود، او نه سازش می کرد و نه فقر را می پذیرفت و نه بی اخلاقی را و همین عوامل، شرایط زندگی او را تشکیل می دادند. در عصر جدید، مبارزه ولگرد با نظم اجتماعی او را بیشتر به واقعیت های مبارزه طبقاتی نزدیک می کرد. عصر جدید داستان جهاد فرد علیه نظامی بود که حق او را برای رسیدن به خوشبختی انکار کرده بود.

چاپلین و عصر جدید، چالش با پیامدهای مدرنیسم
شخصیت ولگرد در طول سالیان دراز اگر چه از نظر ظاهری کمتر دچار دگرگونی شد، اما از نظر درونی به نحو استادانه و بی نقصی تکامل یافت. با کنار گذاشته شدن پایان خوش در ١٩١٥ شخصیت ولگرد کامل شد و در عصر جدید دیگر از قهرمان کمدی های بزن بکوب و دیوانه وار مک سنت خبری نیست. او در این فیلم از شخصیت دمدمی مزاج سنگدل و احساساتی فیلم های اولیه خود نیز دور شده و بر سرعت و مهارتش در حرکات و استفاده از شوخی های بصری افزوده تا به کمدی اصیل نزدیک تر شود و به اوج برود، تا جایی که پنجه در پنجه سیستم ماشین زده عصر خود بیافکند. به هنگام ساختن عصر جدید نه سال است که با سینمای ناطق قهر کرده و چون سلف گران قدرش رنه کلر فرانسوی سعی دارد تا با حداقل استفاده از کلام و به یاری موسیقی، ادعا نامه خود را درباره تفاله انسان خرد شده در جوامع پیشرفته امروز بسازد. در ١٩٣٢ چاپلین پروژه ای به نام جمعیت را شروع کرد، که به گفته خودش نبرد انسان ها برای رسیدن به خوشبختی بود. اما چهار سال بعد زمانی که به نمایش درآمد، نام عصر جدید را بر خود داشت. فیلم در اوج بحران بزرگ اقتصادی آمریکا که از ١٩٢٩ آغاز شده بود، ساخته شده و بدون شک تحت تاثیر جو و شرایط حاکم بود. اما تم همیشگی ولگرد خودباوری که می خواهد در میان جمع خودش باشد را نیز داشت، حتی اگر این ولگرد تبدیل به قطعه ای از یک ماشین صنعتی بزرگ شود. فلسفه انسان دوستانه، بی ریا و ساده شده چاپلین در عصر جدید هنوز با گذشت چند دهه، زیبایی خود را حفظ کرده است. این به دلیل مولف بودن اوست. چاپلین مولفی کامل است که در میان ملتی از گوسفندان گرفتار آمده بود و سعی در حفظ تعهد اجتماعی خود داشت، در عالم سینما فقط ژان لوک گودار در این زمینه با وی قابل مقایسه است. با ظهور صدا خلاقیت های نمایشی کمدین ها رو به افول گذاشت، بسیاری از آنها به کمدی کلامی روی آوردند و صدا را به عنوان عاملی که بر واقعیت گرایی تصویر می افزود، قبول کردند. اما چاپلین پس از گذشت نزدیک به یک دهه، در فیلم عصر جدید از صدا همواره با واسطه استفاده کرد و حتی در جایی که مجبور به آواز خواندن در یک سالن موسیقی شد، از زبانی نامفهوم استفاده کرد. ولی گذشت این سال ها به وی نیز تفهیم کرده بود که دیگر آن دوران طلایی سینمای صامت پایان یافته است. دهه آخر کاری او درخشان نبود؛ نه از نظر مالی و نه از نظر انتقادی و این شاید نوعی انتقام طبیعت از او در مقابل ستایش های چاپلوسانه دهه های ٣٠ و ٤٠ بود. اما چه باک، به جرات می توان گفت چاپلین مردی است که از خود سینما هم معروف تر است، چون بسیاری از ما سینما را با چارلی چاپلین شناخته ایم.

منشاء اندیشه سیاسی عصر جدید
اندیشه هجو پردازانه چاپلین که صرف ترسیم عیوب بشری شده و او را در ردیف طنز پردازی چون مولیر و کاریکاتوریستی چون دومیه قرار می دهد. از سال های ١٩١٦ و ١٩١٧ با کار در شرکت میوچوال رخ نشان داد. پرداختن به اختلافات طبقاتی در کنت و نمایش فقر، بیکاری و مهاجرت در مهاجر نقطه های آغازین بودند. در طول سال های ١٩١٨ تا ١٩٢٢ که در شرکت فرست نشنال استخدام شد، با ساختن زندگی سگی مسئله بیکاری و بحران اقتصادی، در دوش فنگ مشکلات جنگ و در فیلم پسر بچه موضوع فقر و کودکان سرراهی را به تصویر کشید. در فیلم های بعدی که در شرکت یونایتد آرتیستز ساخت، مانند جویندگان طلا، حرص و جنایت های ناشی از آن و سپس در عصر جدید بحران اقتصادی، بیکاری، گرسنگی، اعتصاب، زندان و بالاخره از خود بیگانگی انسان در نظام صنعتی و سرمایه داری را به تصویر کشید. این فیلم هر چند پختگی چاپلین در اندیشه سیاسی را نشان می داد، ولی اوج این تفکر در سال ها و فیلم های بعدی است. بررسی نازیسم و یهود آزاری در دیکتاتور بزرگ و بررسی اشکال مختلف جنایت در مسیو وردو.
چاپلین در روند تکامل سیاسی و اجتماعی ذهنیات خود، شخصیت ولگرد را واقعی تر، انسانی تر و با بار اجتماعی سنگین تری در سینما عرضه کرد. بحران اقتصادی در آمریکا، مسافرت هایش به دور دنیا، ملاقات هایش با شخصیت های سیاسی و ادبی چون گاندی، چیانکای چک، چرچیل و برنارد شاو، بازدیدش از زندان ها و کارخانه ماشین سازی فورد در دیترویت و آگاهی هایش از نظام ماشینیسم تماما در عصر جدید تجلی کردند. اگر چاپلین در زندگی واقعی اش به علل شرایط خاص دوران از ابراز اندیشه هایش خودداری می کرد، آنها را در دهان شخصیت همذات خود گذاشت و ولگرد به نوبه خود در این فیلم مخالفت خود را با تمامی نظام سرمایه سالاری نشان داد.

نقاب ولگرد
اولین فیلمی که چاپلین با شمایل ولگرد در آن ظاهر شد، مسابقات اتومبیل رانی بچه ها در ونیز ١٩١٤ بود. چاپلین در آن هنگام ٢٦ سال داشت.٢١ سال بعد در فیلم عصر جدید، چاپلین ٤٧ ساله شده بود. در این فیلم، ولگرد که پس از گذشت دو دهه دارای آگاهی سیاسی و اجتماعی شده بود، درگیر مبارزه ای واقعی تری علیه جامعه ستمگری شد که زاییده نظام سرمایه داری بود. به نظر می رسید نقاب ولگرد پیر شده، اما نه، این چاپلین بود که پیر شده بود، چهره ولگرد عوض نشده؛ اما در این میان اتفاقی بس عظیم رخ داده بود؛ ولگرد دیگر آن صورتک پیشین نبود و به صورت موجودی انسانی در آمده بود. او دیگر بی رحمی و حیله گری سابق را نداشت و از عصایش نیز خبری نبود. عناصر تشکیل دهنده شخصیت او ؛ لباس، کلاه و عصا از وی خلع شده و جامعه سرمایه داری به او لباس یک شکل کارگران را پوشانیده و در دستهای او به جای عصا، آچار قرار داده بود تا مهره ها را سفت کند. این تغییرات باعث می شد تا ولگرد نقاب از چهره خود بر گیرد تا بتواند واقعیت های اجتماعی خرد کننده جامعه صنعتی را بهتر بشناسد.

ساختار دراماتیک و طنز اجتماعی
عصر جدید نقطه اوج کارنامه سینمایی چاپلین و از نقطه نظر اجتماعی و سیاسی گزنده ترین آنهاست. این فیلم ترکیب مضامین فیلم های زندگی سگی، پسربچه و خیابان آرام است. زندگی زناشویی در زندگی سگی، مضمون حمایت از کودکان یتیم در پسر بچه و همکاری با پلیس در خیابان آرام همه دوباره در عصر جدید به گونه ای دیگر تکرار شده اند. صحنه های آشنایی نیز از دیگر فیلم های چاپلین در عصر جدید وجود دارد، مانند رقص چارلی در کنت، اعتصاب کارگران در پشت صحنه، اسکیت بازی در پیست اسکیت و صحنه های فروشگاه در بازرس فروشگاه.
در عصر جدید نیز مانند زندگی سگی یا پسر بچه دو شخصیت اصلی وجود دارد و گره دراماتیک در حول این دو نفر شکل می گیرد. در زندگی سگی ؛ خواننده کافه و چارلی ولگرد، در پسر بچه پسرک یتیم و چارلی و عصر جدید دختر یتیم و چارلی بیکار.
ساختار دراماتیک فیلم بر اساس ماجراهای چارلی و دختر یتیم و برخورد بین این دو نفر بنا شده است. این دو نفر در آغاز فیلم در دو سکانس موازی معرفی می شوند، بدون این که با هم هیچ ارتباطی داشته باشند و به تدریج در مسیر دراماتیک فیلم به هم نزدیک می شوند. توقیف چارلی، دزدیدن موز توسط دخترک، کمک چارلی به نگهبانان زندان، مرگ پدر دختر، پرسه زدن چارلی در محله اعیان نشین، دزدیدن نان توسط دختر یتیم، و برخورد این دو نفر با هم پس از دزدیدن نان و به هنگام فرار دخترک که منجر به زمین خوردن هر دو می شود. پلیس دختر را بازداشت می کند و چارلی نیز پس از خوردن غذا و عدم پرداخت پول توسط پلیس جلب می شود و دو شخصیت باز در ماشین حمل محکومین با همدیگر ملاقات می کنند.
ساختمان دراماتیک این فیلم بسیار شبیه به معماری است، یک معماری پایه که در هر صحنه به کمک یک مفهوم کلی مشخص شده است. مانند گنبد های جانبی در کلیسا های قدیمی دوره بیزانس که گنبد بزرگ اصلی را احاطه کرده اند. فیلم در عین حال به پازلی شگفت انگیز نیز شباهت دارد، که چاپلین با کنار هم قرار دادن قطعاتی مختلف تابلویی از واقعیت دردناک بردگی انسان و از خود بیگانگی اش می آفریند.
این مسایل قبلا به شکلی جدی در متروپلیس اثر فریتس لانگ به تصویر کشیده شده بود، اما پرداخت هجوگونه چاپلین تلخی بیشتری داشت. اگر در پایان فیلم متروپلیس کارخانه دار با کارگران خود آشتی می کند و یا در پایان فیلم آزادی مال ماست اثر رنه کلر، کارخانه به کارگران واگذار می شود و کارخانه دار به دنبال زندگی در طبیعت و ماهیگیری می رود، در عصر جدید، چاپلین با اندیشه های آنارشیستی خود همه چیز را به هم می ریزد.
این فیلم با یک اندیشه تلخ سیاسی پایان می پذیرد، اندیشه ای که ریشه در فاجعه بزرگ اقتصادی ٢٤ اکتبر ١٩٢٩ (پنجشنبه سیاه) دارد. در آن دوران کمتر فیلمسازی مانند چاپلین وجود داشت که واجد شهامت ساخت چنین فیلم هایی باشد. فیلم هایی مانند خوشه های خشم جان فورد، فقط یک بار زندگی می کنید فریتس لانگ و یا نان روزانه ما کینگ ویدور انگشت شمارند.

چاپلین؛ ولگرد یا کارگر
ساخت چنین فیلمی ریشه در زندگی واقعی چاپلین(او کار بدنی را از ٩ سالگی شروع کرده بود) و فیلم های قبلی اش دارد. چاپلین یک کارگر تمام عیار است. او در فیلم هایش کارهای مختلفی را پیشه کرده؛ از ١٩١٤ در فیلم های شرکت کی استون نقش سیاهی لشکر(کارگر صحنه)، پیشخدمت(جنجال در کافه)، داور بوکس(ضربه فنی)، سرایدار(گاز خنده)،دستیار مدیر صحنه(مدیر صحنه)، بازیگر سینما(بالماسکه)،شاگرد شیرینی پز(خمیر و دینامیت)،کارگر اسباب کشی(شغل موزیکالش)، و از ١٩١٥ در فیلم های اسانی کارگر مزرعه(ولگرد)،شاگرد نقاش(کار)، نظافت چی بانک(بانک)، شاگرد آشپز(در دریا) و از ١٩١٦ تا ١٩١٧ در سری فیم های شرکت میوچوال؛ مامور آتش نشانی(آتش نشان)،شاگرد خیاط(کنت)،کارگر بنگاه رهنی(رباخوار)،پیشخدمت کافه(پیست اسکیت)، پلیس(خیابان آرام)، و از ١٩١٨ تا ١٩٢٢ در سری فیلم های شرکت فرست نشنال ابتدا نقش کشاورز(زندگی سگی)، و بعدها بنا(روز پرداخت) و در طرف آفتابگیر سه حرفه شاگرد عطار، مستخدم میهمانخانه و کارگر مزرعه را همزمالن ایفا می کند. و از ١٩٢٢ تا ١٩٥٤ نقش های دلقک سیرک(سیرک)، مشت زن و رفتگر(روشنایی های شهر)، کارگر کارخانه، کارگر کشتی سازی، شاگرد مکانیک، نگهبان شب فروشگاه و مستخدم کافه(عصر جدید)،آرایشگر(دیکتاتور بزرگ) و بالاخره کمدین پیر در روشنایی های صحنه را در فیلم های یونایتد آرتیستز ایفا می کند.
پس چاپلین بر خلاف تصور همگان ولگرد نیست، بلکه مهاجری است که از انگلستان، ایرلند یا اروپای مرکزی به آمریکا آمده است. مهاجری که هر نوع کاری را انجام می دهد و بر خلاف ولگردان حرفه ای و لمپن های بی ریشه هرگز پیشنهاد کار را رد نمی کند. آوارگی اش در طول جاده ها نیز برای جستن کار است. او مانند سیاه پوستان به پایین ترین درجه اجتماعی نزول کرده است و در حسرت داشتن خانه و عشق در خیابان ها می خوابد. اما همواره در رویای خانه و کاشانه و عشق به سر می برد و بر خلاف تصور بسیاری از منتقدان آوارگی جدید او در پایان بعضی از فیلم هایش، پایان غم انگیز یک ماجرا و راه حل نهایی نیست، بلکه آغازی بر جست و جوی مجدد خوشبختی و کار است.
شورش وی علیه ماشین نیز در عصر جدید را می توان ترس از بیکاری قلمداد کرد. بسیاری از کارگران در قرن ١٨ و ١٩ در کارخانه ها، ماشین ها را از بین بردند. چون وحشت از بیکاری را ناشی از اختراع ماشین هایی می دانستند که جایگزین آنان شده بودن و همواره دستمزدها را کاهش می دادند. این شورش در عصر جدید با متوقف کردن تسمه نقاله نمود پیدا می کند. این عمل، یک خرابکاری در یک نظام سیاسی / اقتصادی است. این، شورشی حقیقی است. اما شورش دیگری نیز در کار است: شورش مجازی چارلی که عکس العمل او نسبت به آینده و نسبت به عصر ماشین ها(عصر جدید)ست، عصر جدیدی که آینده ساز است. چاپلین از چنین نقطه نظری یک واپس گراست.
عصر جدید در گونه کمدی و آثار خود چاپلین نیز نقطه شاخصی است. در فیلم های کمدی، خشونت و حوادث خطرناک همواره به شکلی شادمانه تصویر می شوند. شخصیت های فیلم سقوط می کنند، تصادف می کنند، یا اجسام سنگین بر سرشان کوبیده می شود، اما کمترین جراحتی برنمی دارند. ولی در عصر جدید مرگ پدر بیکار و روان پریشی چارلی در اثر فشار کار نشان از تحول و آغاز سبک جدیدی در کمدی دارد، سبکی که ناشی از تحول اجتماعی و سیاسی سازنده اش دارد.
و بالاخره مضمون عشق؛ چارلی در فیلم های اولیه خود کودک شیطان و بدجنسی بود که دختر بچه ها را اذیت می کرد. اما با بزرگ تر شدنش و بلوغ فکری اش، برخوردش با زنان نیز دگرگون شد. این دگرگونی متاثر از تغییرات در زندگی واقعی او نیز بود، شکست های مکرر در ازدواج و عدم موفقیت در زندگی زناشویی و روابط با جنس مونث همه در وجود ولگرد نیز متبلور شده است. چارلی هم در زندگی واقعی و هم در فیلم هایش از پیر دختران و پیرزنان فضول، زنان بورژوا و زنانی که سیگار می کشند و مشروب می خورند نفرت داشت و همواره به دنبال زن/کودک بود، زنی که رفتار و حالات معصومانه ای داشته باشد.عشقی نیز که چارلی به آن معتقد بود، عشق رویایی و رومانتیک است. او در پایان بیشتر فیلم هایش از عشقی که در آن گرفتار آمده است، می گریزد و باز در جاده بی انتهای سرنوشت خویش به راه می افتد. اما در عصر جدید، این بار به همراه دختر مورد علاقه خود(یک دختر ولگرد) رهسپار ناکجا آبادی چاپلینی می شود.
بدون شک این مطلب تمامی دیدگاه های عصر جدید و چاپلین را بررسی نمی کند و فقط به بررسی اندیشه های سیاسی و اجتماعی او از ورای دوگانگی چارلی و ولگرد می پردازد. ولگردی که آینه ذهنیات و نماینده ایدئولوژی چاپلین بود.
در پایان عصر جدید، ولگرد یاد گرفته است که یا جامعه صنعتی را بپذیرد و با آن زندگی کند و یا به نا کجا آباد بگریزد. او راه دوم را انتخاب می کند. پایان نمادین فیلم شکست چارلی/ ولگرد را برای انتخاب یک جامعه آرمان گرا مشخص می کند. چاپلین دیگر جایی در عصر مدرنیسم ندارد، آن دوران خوش گذشته نیز هرگز تکرار نخواهد شد.
برای پایان این نوشته، نه كلمه، بلكه تصویری مناسب است. تصویری كه اگر عصر جدید را دیده باشید، كافیست آن را در ذهن مجسم كنید: نمای پایانی عصر جدید كه ولگرد كوچك ما را نشان می دهد كه با معشوقه اش به سوی غروب می روند و شاید به سوی فردایی بهتر كه انتظارشان را می كشد. سر چارلز اسپنسر چاپلین در 25 دسامبر سال 1977 برای همیشه نام خود را در ردیف تمام آنان كه به نوعی برای انسانیت مبارزه می كنند قرار داد.

نویسنده: امیر عزتی

منبع: موج نو


نقد و تحلیل فیلم عصر جدید (قهرمان درون)

چارلز اسپنسر چاپلین (١۶ آوریل ١٨٨٩ – ٢۵ دسامبر ١٩٧٧) متولد در شهر لندن معروف به چارلی چاپلین در نقش یک دلقک به بیان مسایل و معضلات تلخ زندگی و انتقاد از روندها و روال های غیرسازنده و جاری در جامعه و زندگی روزمره پرداخته است. او کاراکتر یک دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد. از نظر ظاهری شخصی بود با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت از نظر باطنی همچو یک ولگردی بود که با جهان پیرامون خود به کلی بیگانه است و بی ریا به کشف آن می پردازد و در این سیر و شهود، بسیاری از ظرایف و جزییات را که بسیاری مواقع تلخ می نمود کاملاً هنرمندانه با پانتومیم تحت لوای خنده به نمایش می گذاشت و عنوان می کرد.
بی درنگ می توان گفت که شاهکار چاپلین فیلم “عصر جدید یا Modern Times” محصول سال ١٩٣۶ بوده که در ابتدا کار فیلمبرداریِ آنرا با نام “جمعیت” آغاز کرد و کار بر روی این پروژه چهار سال به طول انجامید و به یکی از بهترین کارهای چاپلین تبدیل شد.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که اندیشه های اصلی این فیلم از بحران مالی ۱۹۲۹ آمریکا گرفته شده است. چاپلین در صحنه های این فیلم انسان ماشینی را به حقارت کشیده است. در فیلم عصر جدید چاپلین همانند بقیه فیلم هایش در نقش فقیر ولگردی می باشد که در این فیلم در شخصیت های مختلفی به نمایش می آید.
عصر جدید هجویه ای است علیه ماشین و انسان ماشینی. انسانی که بر حسب عادت زندگی می کند ُ غذا می خورد ُ کار می کند ُ و بر حسب عادت عشق می ورزد. اینکه تا چه حد برداشت چاپلین درست بوده یا نبوده فعلا محل کلام نیست ولی همه ما در این نکته اتفاق نظر داریم که انسان امروزی در چیزی که به نام زندگی است و به قول مرحوم حسین پناهی چیزی شبیه زندگی دارد له می شود. زیر چرخ دنده هایی که خود ساخته مدفون شده است. بسیاری از روشنفکران در این زمینه سخن ها گفته اند. مثلا هربرت مارکوزه از انسانه تک ساحتی یا تک بعدی سخن گفته است اریک فروم از گریز از آزادی سخن گفته فروید از امر گمشده ولی با همه ی این اوصاف انسان امروزی شاید هنوز که هنوزه فرصت تامل در این مورد را پیدا نکرده است که دمی فقط دمی با خومدش تنها بنشیند و با خودش فکر کند که این همه سرعت برای چه؟ سرعتی که هدفی پشت سر ان نیست از تبار ادمیت در او خبری است و نه از تبار معنا و معنویت. به نظر من انچه که چارلی می خواست بگوید فقدان و گم شدگی چیزی به نام زندگی و انسان است.
چاپلین در صحنه های این فیلم دیدگاه صنعتی را که حاصل سرمایه داری می دانند و این سبک سرمایه داری برای کسب سود بیشتر سعی می کند همه چیز را به خط تولید تبدیل کند و می خواهد بگوید که انسان ماشینی از عقل محوری رها می شود و ماشین محوری را پیشه می کند و اینکه آدم ها همیشه منتظر تغییر و تحول و انقلاب هستند ولی آنرا بدون فکر و هدف انجام می دهند و همین هم دلیل آن است که معمولاً انقلاب ها بیش از ۳۰ سال دوام نمی آورند. چاپلین در این فیلم به جبر حاکم بر انسان فقیر اشاره می نماید و می خواهد بگوید که کاپیتالیسم یا نظام سرمایه داری، آزادی انسان را که حق اوست، از او می گیرد.
چاپلین بیش از هفتاد سال پیش با این فیلم از اسارت انسان در مدرنیته و ماشینی شدن زندگی ها٬ به شدت گله کرد. در حالی که امروز، ما اسیر چنین زندگی ای هستیم و زندگی مان به گونه ای گشته است که باید بگردیم و از بین مشغله ها و دلمشغولی هایی که برای خودمان ایجاد کرده ایم و خود را در بند آن ها قرار داده ایم ٬ زندگی را دوباره پیدا کنیم و آنقدر مشغول زندگی هستیم که زندگی به کل فراموش مان شده است.
مخالفت چاپلین با صدا در فیلم "عصرجدید" نیز ادامه پیدا کرد. اگرچه از این فیلم با عنوان اولین کار ناطق او یادمی شود، اما در حقیقت کلمات گفته شده فقط به وسیله ماشین هایی از قبیل رادیوی محافظین زندان یا صدای شرورانه صاحب کارخانه از طریق دستگاه گرامافون بود.چارلی هیچ آوازی نمی خواند اما به شکلی نامفهوم که البته با حرکات دست ادا می گردند.او همچنین یک متن کامل نوشت و حتی بخش هایی از آن را فیلمبرداری نمود، اما در نهایت به این نتیجه رسید که سکوت (البته با موسیقی) بهترین گزینه است.این فیلم که درباره زندگی طاقت فرسای کارگران بود باعث شد خانه فعالیتهای غیر آمریکائیان، اعلام کند که چاپلین یک کمونیست است و او را مجبور نمود تا آمریکا را ترک کند. با این حال، در سال 1999 "عصر جدید"در رتبه چهارم،لیست چهل و پنج فیلمی قرار گرفت که واتیکان آن را مناسب برای تماشا توسط افراد با ایمان دانست.
نکته جالب توجه چهره بشاش و سرحال چارلی چاپلین در فیلم است که به شدت تضادش را با زمینه اصلی فیلم به رخ می کشد تا بتوان به لایه های زیرین داستان درک و شناخت پیدا کرد.

به چرخ دنده های خشک و بی روح و صلب و چهره خندان، بشاش و معنادار و روح انگیز چارلی دقت کنید.

منبع: قهرمان درون
یادداشتی کوتاه بر فیلم عصر جدید (فیلمگاه)

خالت شخصی رنه کلر و ابراز تواضعی شاگردانه (اگر اقتباسی هم صورت گرفته باشد مایه افتخار است")، فیصله پیدا میکند بدون اینکه هیچ وقت باعث رفع غائله هنری قضیه بشود. چاپلین با استادی مثل بقیه فیلم هایش فیلمی کمدی خلق کرده، اما باید گفت فیلم اثری تلخ و بد بینانه است. راه حل هایی که برای سلامت زیستن در جامعه ای با سلطه ماشین پیشنهاد میشود یا زندان است یا جنون یا فرار. امروزه شاید به دلیل پیشرفت تکنولو‍‍‍‍ژی فهم مشکلاتی که فیلم مطرح می کند آسان تر است. عصرجدید وداع چاپلین با سینمای صامت است.در این فیلم ماشین ها حرف می زنند و انسانها چیزی نمی گویند. در صحنه ای بی نظیر که ولگرد در کافه ای استخدام شده است از او درخواست می شود آواز بخواند. بالاخره ولگرد خاموش باید لب به سخن بگشاید. لحظه ای جادویی فرارسیده و این اولین باری است که چارلی ناطق می شود! اما فقط اصواتی از گلوخارج می شود، آواز اجرا می شود ولی هیچ مفهومی ندارد. ولگرد از کلماتی بی معنا استفاده می کند و با پانتومیم، ترانه مفهوم پیدا میکند. اما او در فیلم بعدی اش دیکتاتور بزرگ این کم حرفی و بی حرفی را به خوبی تلافی می کند! بیننده فیلم درسرتاسر فیلم و با دیدن هر صحنه نبوغ استاد را تحسین می کند. بارزترین این صحنه ها آنجاست که سر کارگر بین چرخ دنده دستگاه می پیچد و گیر می کند، اما در همان حین شروع به غذا خوردن می کند!

منبع: فیلمگاه

http://cinemabook.ir/index.php/ganre/comedy/2072-asrejadid.html




دنبالک ها: کتاب سینما 
Where is the Achilles heel?
شنبه 14 مرداد 1396 08:18 ق.ظ
I really love your website.. Very nice colors & theme.
Did you make this amazing site yourself? Please reply
back as I'm attempting to create my own site and would
love to learn where you got this from or exactly what the theme is named.
Kudos!
http://adaptablebruise88.jimdo.com
چهارشنبه 28 تیر 1396 08:57 ب.ظ
Wow that was strange. I just wrote an really long
comment but after I clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyway, just
wanted to say excellent blog!
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:38 ب.ظ
Great site you have got here.. It's difficult
to find excellent writing like yours these days. I truly appreciate individuals
like you! Take care!!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:30 ق.ظ
I love it when people get together and share views. Great blog, continue the good work!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر